تبلیغات
همسران اول - وبلاگ نویسان «زن دوم»؛ هویتی واقعی در دنیای مجازی/ 2

همسران اول

تقدیم به تمام بانوان سرزمینم

وبلاگ نویسان «زن دوم»؛ هویتی واقعی در دنیای مجازی/ 2
«خوب كردی زدیش. دلم خنك شد. كارش خیلی زشت بود. حقش بود. كاش منم یه روز بتونم تمام موهای ... (همسر اول) رو دونه دونه بكنم.»



در قسمت اول این گزارش به شیوه معرفی زنان دوم در وبلاگ هایشان و همچنین داستان ازدوجشان نگاهی داشتیم. در این قسمت که بخش پایانی گزارش است، از جنبه های دیگری به بررسی این وبلاگ ها خواهیم پرداخت.

به گزارش مهرخانه، عموم محتوای این وبلاگ ها شامل سه بخش اصلی است:

الف) عاشقانه هایی با همسرشان که به نحو اغراق آمیزی پررنگ تر و شدیدتر از چیزی است که در روزانه های دیگر زنان وبلاگ نویس به چشم می خورد.

«همسرم گفت: راست میگی که عدالت رو رعایت نمی کنم. چون انقدر که تو رو دوست دارم و از بودن در کنار تو لذت می برم، در مورد اون زنم نیستم. وقتی کنار تو هستم با روح و جسمم کنار تو هستم. ولی وقتی کنار اون هستم، فقط یک حضور فیزیکی و جسمانی هستش

«... می گفت دیگه داشتم دیوونه می شدم و تحملم تموم شده بود و خیلی بی تاب بودم. تا پنجشنبه هم با هم بودیم و این روزها کلی خوش گذروندیم. هم سه تایی و هم دو تایی. خیلی خیلی از این با هم بودن مون راضی هستم باز هم به کوری چشم بدخواهان!!»

ب) شرح درگیری ها و کشمکش هایی که با همسر اول مرد و یا در برخی موارد با خانواده مرد دارند. در واقع برخی از توصیفاتی که از همسر اول مرد و دعواهای ناشی از حضور همسر دوم ارائه می شود، تصویری بیمار، تحقیرآمیز و سرشار از تنفر از زن اول است.

«خانوم اول چارچنگولی چسبیده به زندگیش و نمی ذاره.... یک لحظه با من باشه و مدام هم می گه طلاق می خوام طلاق می خوام. ما که نفهمیدیم بالاخره چی. یک سال و نیم از فهمیدنش گذشته و داره همه جوره زندگی می کنه و مدام هم می گه نمی تونم زندگی کنم! دیگه زندگی یعنی چی؟

«همسرم اومد پیش من و تا ساعت 6 پیشم بود و بعد هم که رفت، با خانم اول وقت مشاوره پیش دکتر روانپزشک داشتن. وقت شون رو هفته گذشته خودم براشون گرفته بودم

«به... گفتم هوو خانوم با 31 سال سن و با دو تا بچه می خواد طلاق بگیره بره بشینه ور دل باباش که چی؟! این اتفاق توی شهرستان کوچیکی که اونا هستن حتی از هوو داشتن و زن دوم گرفتن هم افتضاح تره. پس بدون همه حرفاش مانور دروغی هست که نذاره تو با من باشی. من که دیگه این مسخره بازیا برای بی معنیه... البته.... هم با حرفای من موافقه

و یا موارد دیگری که با اشارات مستقیم یا غیرمستقیم، زن اول به عنوان موجودی عصبی و بی ادب در نظر گرفته شده و یا مورد تمسخر با الفاظ نامناسب واقع می شود.

ج) و بخش سوم، زمان هایی است که گرچه به ندرت اما در مورد مشکلات و گرفتاری های همسر دوم بودن و شوهر دو زنه داشتن صحبت می کنند و دیگران را از چنین زندگی بر حذر می دارند.

«از وضعیت تأهلم صد در صد راضی نیستم، چون اگر مرد زندگیم کاملاً برای من بود مشکلاتم کمتر بود. اینکه یک روز در میون هست فکر می کنم باید از روزهایی که پیشم هست نهایت استفاده کنم و روزهای تنهاییم خیلی سخت می گذره

«گاهی احساس می کنم وجود ندارم. هویت ندارم. نیستم. وقتی... جلوی من با اون خانوم تلفن حرف می زنه خیلی حالم بد می شه و یا با هر کس دیگه ای که از وجود من خبر نداره حرف می زنه، باز حس بدی همه وجودم رو می گیره. خودمو دلداری می دم که مهم ترین قسمت ماجرا خود... است که دل و روحش شش دانگ به نام و به کام منه

آنچه از برآیند نوشته ها و لابه لای این کلمات برداشت می شود، شرح آسیب هایی است که به هر 3 فرد در این داستان یعنی همسراول، همسر دوم و مرد وارد می شود. اما آسیب های وارده به مرد به هیچ وجه قابل قیاس با زنان نیست؛ چراکه مردان به دلیل درگیر شدن با کار و شغل و محیط خارج از خانه، کمتر درگیر روابط تنش آمیز می شوند و در عین حال نگرانی از بابت جایگاهشان ندارند. گرچه به دلیل فشارهای وارد از سوی هر 2 همسر و داشتن زندگی غیرمعمول در محیط خانه و حتی کار، آنها نیز در این روابط دچار مشکل می شوند.

«همسر ادعا داره که چون همسر اول رضایت داده و پافشاری کرده، اون هم این کار رو کرده و در عین حال اصلاً نمی خواسته و نمی خواد که زندگی اولش به هم بریزه. در حال حاضر گمان نمی کنم راضی باشه. من اطمینان دارم اگر زمان به عقب برگرده همسر هم چنین کاری رو نمی کنه. خانواده همسر باهاش مخالفت کرده بودند و گفته بودند که این کار درست نیست

«راستش اون - شوهر- آدمی یه که متأسفانه حرف مردم خیلی براش مهمه. به خاطر همین هیچ وقت نخواستم قضیه ما علنی بشه. می دونم اگه علنی بشه امکانش خیلی زیاده که بین ما همه چیز از بین بره

اما آنچه بر زنان در این داستان می رود، بسیار تلخ تر و ناگوارتر است. گرچه نگاه عموم جامعه، زن دوم را تنها مقصر داستان و سختی ها را تنها برای زن اول در نظر می گیرد، اما آنچه در این وبلاگ ها از زبان زنان دوم خوانده می شود، تصویر متفاوتی از آنهاست؛ تصویر آینده هایی ناامن، سرشار از کشمکش روزانه، ترس از آینده کودکانشان و اضطراب دائمی برای مواجهه با زندگی اول مرد. گرچه کمتر اظهار پشیمانی می کنند، اما صراحتاً به دیگر زنان توصیه می کنند که سراغ «زن دوم شدن» نروند.

«می دونی احساس من نسبت به موقعیت خودمون احساس همون زنی یه که شوهرش جلوی روش بهش خیانت می کنه و اون زن از درون خرد و نابود می شه ولی اعتراضی نمی کنه، چون حق خودش نمی دونه. چه قدر سخته شب ها که دارم می خوابم به این فکر می کنم که الان تو داری به من خیانت می کنی. تا صبح بارها و بارها زنده می شم و می میرم حتی توی خواب هم این فکرا میاد سراغم. نمی دونی چه قدر وحشتناکه. چه قدر عذاب آوره

 

«امروز بعدازظهر خونه ماما بودم.گلایه می کردم. بهم گفت دخترم خودت خواستی... وقتی با اصرار و خودزنی شدی زن دوم ... باید فکر این جاها رو می کردی.... می گفت مردم یه زن هستن یه مرد، کلی مشکلات دارن اون وقت تو رفتی تو زندگی ... و ... خانم.... اونا خودشون کامل بودن. یک خانواده بودن. چی فکر می کردی؟ که ... کل رابطه اشو با ... خانم قطع می کنه؟... یادت رفته بابات چقدر گفت اگر راست می گه زنش رو که طلاق داد بیاد سراغت... گفتی نمی تونم تحمل کنم... گفتی دوستش دارم... یادت میاد؟ می گفت مردم یه خانواده دو نفره دارن... فامیل های زن، فامیل های مرد... مشکلات هر طرف، برنامه و زندگی و مراسم هر طرف، خودش کلیه. حالا شما سه نفرید، بچه ها رو هم حساب نکردی. اون وقتا که هی می گفتیم گوش ندادی. حالا اعصابت خرد می شه میایی می گی اعصاب ما رو هم خرد می کنی. گفت از الان باید آماده باشی... 10 سال دیگه که پسر بزرگش زن گرفت بعدش ... و ... همچین سرتون شلوغ بشه. می گفت بذار ... بره دانشگاه، تازه می بینی چقدر کمتر بهت سر می زنه. کمتر توجه می کنه. الان روزهای خوش زندگیت هست. خلاصه اعصابم رو بدتر خط خطی کرد. خودشم کلی غصه می خوره. چشمای مادرم زیرش کبود شده، گود افتاده. به خاطر من غصه می خوره، بابا گفته بود زنگ بزن اگر مشکلی پیش اومده باشه من کمکشون می کنم. برادرم هم زنگ زده بود که طلاق بگیر راحت. بذار زندگیشون رو بکنند. کلی باهاش دعوا کردم. بعد هم همسرم زنگ زد، گله کردم که تنهام. گفت همینه که هست، میام میام. اصلاً گوش نداد چی می گم. گفت داری رو اعصابم راه می ری و خداحافظ...»

بررسی محتوای نظرات ارسالی

«من جای توأم، یعنی معشوقه دومی. ولی بی نهایت دلم برای "آن دیگری" سوخت. خدا به همتون آرامش بده. خیلی سخته حتی به این مسئله فکر کردن، که حق با کیه؟»

«واى دختر من همیشه در آرزوى همچین زندگى هستم. راستش من ٢٥ سالمه خونمون تهرانه منطقه ... و یك ساله از همسرم جدا شدم. الان با یه مردى آشنا شدم به اسم ... وضعش خوبه؛ زن داره و یه پسر ٢ ساله. بم پیشنهاد داده زنش بشم؛ البته صیغه اى. گفته یه خونه واست می گیرم با وسایل. گفته ماهى یه تومن بعنوان حقوق ماهیانه هم بم میده و هــر روز بعدظهر ٢-٣ ساعت میاد پیشم. حالا نمی دونم چكار كنم؛ قبول كنم یا نه؟؟؟ البته دلیل اصلی ش براى ازدواج مجدد اینه كه همسر اولش نیازاى جنسیشو برطرف نمی كنه. تو كه تجربه دارى بگو من چكار كنم سر دو راهیم

در یکی از وبلاگ ها در جواب پستی که راجع به دعوای 2 زن بود و زن دوم، همسر اول را کتک زده بود، خانمی پیام گذاشته:

«خوب كردی زدیش. دلم خنك شد. كارش خیلی زشت بود. حقش بود. كاش منم یه روز بتونم تمام موهای ...  (همسر اول) رو دونه دونه بكنم

در این قسمت به بررسی پیام ها و نظراتی که برای مطالب این وبلاگ ها گذاشته می شود، می پردازیم. در واقع نگاهی بر این پیام ها، ما را با 3 نوع رویکرد مواجه می کند؛ اول نظراتی است که کاملاً بدون توجه به اصل موضوع یعنی «همسر دوم بودن زن»، صرفاً به داستان به مثابه یک فیلم عاشقانه- جنایی نگریسته شده و فارغ از هیچ گونه سوگیری، برای نویسنده آرزوی موفقیت و خوشبختی می شود و بیشتر منتظر ادامه داستان هستند. دوم کسانی که به نوعی در معرض آسیب های ناشی از این سبک زندگی، به عنوان همسر اول یا فرزندان زندگی اول مرد بوده و به طعنه و کنایه و بازخواست از زن دوم می پردازند. و سوم افرادی که خود درگیر چنین روابطی در جایگاه مرد یا همسر دوم (معشوقه و دوست دختر یا زن دوم) هستند و با شخصیت نویسنده همذات پنداری کرده، و بعضاً راه حل ارائه داده و یا مشورت هم می گیرند.

این موضوع که تعداد زیادی از کامنت ها شامل افرادی از همین بخش سوم می شوند، و تازه این افراد هنوز در دنیای مجازی به وبلاگ نویسی روی نیاورده اند، خود نشانه ای از حضور و فعالیت زنان دیگری به عنوان همسر دوم در فضای مجازی است که به سرعت با تشویق نویسندگان همین وبلاگ ها به نوشتن خاطرات و موقعیت خود روی می آورند. غیر از حضور مجازی این زنان در دنیای اینترنت، این موضوع نشان دهنده میزان وقوع ازدواج مجدد، چندین برابر تعدادی است که به فعالیت در فضای مجازی می پردازند.

همسران اول و فرزندان

فرزندان قربانیان اصلی ازدواج مجدد مردان هستند. کودکانی که مجبور می شوند پدران خود را نصف کرده و تمام روزهای کودکی خود را لا به لای جنگ و دعواهای خانوادگی سپری کنند. بی هیچ گناهی میان مادر، پدری نصفه نیمه و زنی دیگر به عنوان ابزاری برای چزاندن دیگری مورد سوءاستفاده قرار می گیرند و بیشترین آسیب ها را خواهند دید. خاطرات کودکی آنها بیش از آنکه تصویرهای دلنشین خانوادگی باشد، شرح کشمکش های میان والدین، داشتن مادری تنها و افسرده و پدری است که گاهی هست و گاهی نیست.

«... آن هم خوره این فكر است كه اگر زن بابا با بابا آشتی كند بابا به مناسب روز زن برای او هدیه می خرد! دلم نمی خواهد بابا برای او هدیه بخرد. وقتی من این هستم، مامانم دیگر چه می تواند باشد؟! به مامانم گفتم: خوشم نمیاد بابام به یه زن و یه بچه دیگه توجه كنه! فكر كنم اولین باری بود كه به این حرف اعتراف كردم

بررسی چند وبلاگ که صاحبان آن فرزندان ازدواج اول مرد بودند، و نوشته ها و دغدغه های فکری این نوجوانان، همگی سطح بالای دیگری ذهنی این فرزندان با ازدواج مجدد پدرشان و زن دیگر وی را نشان می دهد. همچنین یکی از مصاحبه شوندگان به عنوان زن دوم در این زمینه می گوید:

«همسرم یک دختر 19 ساله داره و مسلماً واکنش های منفی زیادی وجود داره. همیشه یک حس منفی نسبت به این نوع زندگی. یک خشم تمام نشدنی، حساسیت زیاد که همه اونها طبیعی هم هست. متأسفانه بچه ها در این جریانات واقعاً بی گناه هستند و واکنش هاشون هم طبیعی

«فکر می کنم برای بچه ها سخت باشه چون وجود پدر رو به طور کامل ندارن

از سوی دیگر همانطور که در سطور بالا ذکر شد، اغلب این ازدواج های مجدد در سال های ابتدایی ازدواج زوجین رخ داده و در شرایطی که بعضاً زن اول فرزند دوم را باردار بوده، در عنفوان جوانی و سال هایی که قرار است زندگی خانوادگی مملو از عشق و عاطفه باشد، مرد ناگهان تصمیم می گیرد زن دیگری را به زندگی خود راه دهد. این مسئله خود نشان دهنده عدم وجود امنیت عاطفی برای زنان است.

سخن دیگر نیز مسئله افسردگی ها و تنش های عاطفی زنان اول است که ظاهراً هر چه از حمایت های کمتر خانوادگی، تحصیلات و استقلال مالی کمتری برخوردار باشند، بیشتر دچار لطمه و آسیب می شوند. این زنان همواره در حال کشمکش برای درخواست طلاق و جدا شدن هستند و با وعده های مرد برای جدا شدن از همسر دوم در مرز میان رفتن و ماندن قرار می گیرند. عموماً مرد نه حاضر به جدا شدن از آنهاست و نه از همسر دوم جدا می شود و این داستان همچون دور باطلی در زندگی این زنان هر روزه تکرار می شود.

در یکی از وبلاگ ها که زنی به عنوان زن اول در آن می نویسد، چنین نوشته شده:

«این چند وبلاگی که در مورد زن های دوم خوندم تقریباً در همه موارد یه موضوع مشابهه و اون اینه که اونا از عشقی که همسرشون بهشون داره می نویسن از حرفای عاشقانه ای که بهشون زده شده، از بیرون رفتنا و از حرفایی که همسرانشون در مورد زن اول بهشون گفتن. اینکه زن اولم اخلاقش بده...، نیازهای جنسیمو برطرف نمی کنه...، نسبت به من بی تفاوته...، من دیگه دوستش ندارم...، از همون اول نمی خواستمشو و به این دلیل و آن دلیل با هم ازدواج کردیم، و...

اینا همون مردایین که یه روزی احساسات مشابه و یا شاید قوی تر رو نسبت به زن اول داشتند(البته در مواردی اینطور نیست) همون مردایی هستند که از تک تک فرصت هایی که به دست می آوردند برای برقراری ارتباط با همسرشون و ابراز علاقه استفاده می کردند و حالا همون حالات رو نسبت به زن دوم دارند .

البته این حالات محدود به زمان بوده و بعد از مدتی از بین می رود و برای مرد یک نواخت می شود. مردی که در رابطه با زن اول دچار یکنواختی می شود، مطمئناً بعد از مدتی در مورد زن دوم هم این اتفاق میفته و این رو می شه از وبلاگ های زن دوم فهمید.

روزهای اول از هر فرصتی استفاده می کنن تا پیش زن دوم باشن، ولی بعد از مدتی این دیدارها کمتر می شه و مردها برای زن دوم دلایلی میارن. ولی این دلایل فقط برای توجیه کمرنگ شدن عواطف شونه و زن ها اینو خوب می دونن اگر مردی میل داشته باشه کاری رو انجام بده حتماً میده و نه کار و نه زن اول و نه هیچ چیز دیگه ای جلودارش نیست و اگر میل به دیدن زن دوم هم داشته باشند از هر راهی استفاده می کنن تا این کارو بکنن و در نهایت اون کسی که بیشتر از همه آسیب می بینه زن اول و زن دومه و با احساسات هر دو بازی شده

سخن پایانی

«این رو هم بگم به تمام خواننده ها، مخصوصاً دخترها یا زنان مطلقه یا بالاخره هر زن یا دختری که تنهاست به هر نحوی، اصلاً توصیه نمی کنم که وارد چنین رابطه ای بشن

«می دونید روزهای تعطیل بدترین عذاب های زندگی منه؟ روزهایی که تعطیلات چند روزه هست و همه در تدارک سفر.  روزهایی که چه قدر به اونها خوش می گذره. آرزو به دلم مونده یک بار با هم بریم مسافرت مثل هر زن و شوهر دیگه ای. همیشه وقتی می خواد بره مسافرت روز قبلش به من می گه. چون می دونه از وقتی من بفهمم می خواد بره تا وقتی بره و برگرده چقدر اخلاقم سگی میشه. ای کاش می دونست که چه قدر دلم می خواد. و چه قدر حسودیم میشه. به خدا نمی دونید چه عذابیه. ای کاش میشد... ای کاش. ولی زیاد مهم نیست این "ای کاش" هم رفت بغل "ای کاش" های دیگه. من که این همه حسرت به دل دارم این هم روش

«آینده بدی برای خودم نمی بینم. ولی به هیچ کس چنین پیشنهادی نمی کنم مگر در شرایط خاصی باشن که ازدواج با یه مرد مجرد براشون امکان نداشته باشه و واقعاً نیاز به یه تکیه گاه داشته باشن

«من و همسرم گاهی اوقات یه فلاش بک می زنیم به گذشته هامون (البته به خاطر این که آینده ای پیش رومون نیست). امروز که به گذشته ها برگشته بودیم یه اعترافی کرد که بار اول بود ازش می شنیدم و اون همون عشق تو نگاه اول بود. بهم گفت از همون نگاه اول من رفتم تو دلش. اگه اینطور باشه که برای خودم متأسفم که این قدر آسون فدای یه هوس شدم. بگذریم...»

«واقعا نمی تونم در مورد آینده خودم چیزی بگم. این رو می دونم که با این روش و با این مشکلات اصلاً نمیشه ادامه داد. مگر این که تغییرات اساسی ایجاد بشه. هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی همسر دوم بودن رو توصیه نمی کنم. معایبش زیاد هست. بیشتر از هر چیزی تنهایی، سردرگمی، مشکل داشتن، فکر کردن به آینده ای که شاید خیلی روشن نباشه .... خیلی چیزها

این جملات، پاسخ های زنان دوم در مورد چشم انداز آینده زندگی شان و همچنین این سؤال بود که اگر بار دیگر به گذشته بازگردند، باز هم همسر مردی به عنوان زن دوم می شوند، یا خیر؟  گفتگو با این زنان نشان می دهد همگی تنها راه خوشبختی و ایجاد آرامش در زندگی خود را خروج زن اول از زندگی مرد می دانند؛ همان انتظاری که زنان اول هم در مورد آینده دارند. اما مردان با توجه به فرصتی که قوانین در اختیارشان قرار می دهد و داشتن تنوع در زندگی شخصی، معمولاً کمتر حاضر می شوند یکی از زنان را از دست بدهند و به طور کل ادامه این زندگی برایشان راحت تر از زنان است. حتی در مواردی که زن اول درخواست طلاق هم دارد و راضی به جدایی است، مرد کمتر حاضر به انجام این کار می شود، که خود این موضوع نشان دهنده مطلوبیت زندگی اول مرد و ازدواج مجدد آنها تنها به دلیل تنوع طلبی است.

در مورد قوانین ازدواج مجدد، گفتنی ها از زبان کارشناسان بارها عنوان شده و اینجا مجال پرداختن به آن نیست. قصد این گزارش تنها نگاهی بر کم و کیف حضور روزافزون زنان دوم به عنوان وبلاگ نویس در عرصه مجازی بوده و بر این اساس سعی شده است نگاه همه جانبه نگر باشد؛ نگاهی با کمترین میزان قضاوت و بیشترین میزان توصیف نسبت به آنچه بر زنان در این زندگی ها می رود .


پی نوشت : دوستان و همراهان عزیز ، لطفا نظراتتون رو هم اینجا و هم در سایت مهرخانه  بگذارید . ممنون از همراهیتان .


منبع : مهرخانه






طبقه بندی: یاس،
برچسب ها:همسردوم،
[ یکشنبه 1392/03/26 ] [ 07:35 ] [ yas ] [ نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30