تبلیغات
همسران اول - زندگی در نگاه زنهایی از جنس عشق

همسران اول

تقدیم به تمام بانوان سرزمینم

زندگی در نگاه زنهایی از جنس عشق

سلام دوستان . گه گاه مروری که بر خاطرات خصوصی (درواقع عمومی ) وروزمر گی های خانم های دومی وبلاگ نویس میکنم وبا واقعیت های زندگی در جامعه مقایسه میکنم ، سوالاتی در ذهنم نقش می بندد که البته پاسخ آن نیز کاملا مشخص وبر همگان مبرهن است . زنان از جنس عشق زمانی پا به عرصه زندگی زنی دیگر می گذارند که آن زنان برهه ای حساس از زندگی را می گذراند.

 

در شرائطی متفاوت مانند اختلافات زناشویی ، نمود پیدا کردن بیشتر اختلاف سلیقه ها، دوران بارداری یا تصمیم برای بارداری،بیماری روحی –جسمی-ج.ن.سی و....که ممکن است موقتا مرد وزن را در شرائطی ناهمگون قرار داده وموجب کدورت ،کوتاهی در امر زناشویی ،کشمکش وفرسایش روحی شود

در اینجا نقش زنان ناجی ودلسوز دومی که بیشتر آشنایی آنان در محیط کاری وپس از یک پروسه زمانی از عاشق شدن اتفاق می افتد ،  پر رنگ میشود .

زنی از جنس عشق برای نجات معشوق از دست زن اول که او را بی عرضه وبی سیاست ودیو صفت و...می داند،وارد عمل شده وبا ارتباط عاطفی واز سر دلسوزی زندگی واقعی ورویایی را به مرد وعده میدهد وبه حق در ابتدای کار بسیار موفق عمل کرده ومرد را به این باور می رساند که عمر گرانمایه خود را صرف زنی کرده که از زندگی چیزی جز غر زدن ، دعواوکشمکش وشستن ورُفتن و... نمی داند ... چند ماهی در لذت می گذرد ...

 

پس از وابسته نمودن مرد به خود زمان راندن زن اول فرا میرسد ومرد در کشمکش با زن اول ودوم دچار سرگردانی میشود .

 

اما هنوز به دلیل فشار ناشی از تنگناهای زندگی با زن اول نمیخواهد به زندگی برگردد وبا مشکلاتی که قادر به حل آن نیست روبرو شده وبه درستی حل کند .

 

زن دوم عرصه را تنگتر کرده وکشمکش ودعوا وقهر وگریه وزاری و....شروع میشود .مرد که کمی از عطش هوسش کاسته شده وزندگی و آبرو ی خود را در خطر می بیند واز طرفی با اصرار در پیشنهاد ها از سوی دومی مسئله را جدی می بیند ، شروع میکند به توجیه وعذر وبهانه که الان نمیشود ... بچه ها را چه کنم ...والدینم نمی گذارند ....مردم ...آبرو.... حالا وقتش نیست ... تو به او چکار داری زندگی ات را بکن ،من هر دو زندگی را میتوانم اداره کنم،و....زمان را به نفع خود مدیریت میکند .

 

زن دومی دست به کار شده وبرای محکم شدن پای خود در زندگی وتصاحب تمام وکمال آن باردار شده وحقوق خود را جدی تر پیگیر میشود .

 

اینها را همه میدانیم که مردان ایرانی نیز کمتر مایل به رها کردن زن اول هستند . چون انتخاب دومی در شرائط کوتاه زمانی از یک وقفه عاطفی در زندگی بوده است ویا دومی را برای لذت های سر پایی خواسته اند. اماهر دو در دام افتادگان ساده لوح اند  که هر دو فکر میکنند زرنگ تر از دیگری اند .

 

زندگی زن دوم در منزلی اجاره ای یا به نام شروع میشود .کم کم زندگی عادی میشود .همان آشپزی ها ،نظافت ها ،خستگی ها ،بیماری ها،بچه داری ها ،غر زدن ها،خریدها ،وحتی کتک کاری ها وقهرهای طولانی و....که مرد را وادار به همان رفتاری میکند که در زندگی اول خود داشته است  . در بسیاری از خاطرات آنها ویا شکایاتشان در کلینیک ها عنوان میشود که زن اول را رها نمیکند ، بهانه می آورد ،من او را نمی بخشم،  من همه چیز او را می خواهم ، نمیتوانم اولی را تحمل کنم،  او را دوست دارد، به من شک دارد، مرا محصور وزندانی می کند، به مردهایی که با من حرف میزنند سوء ظن دارد،  به من اتهام خیانت میزند ، او دیوانه است و...

 

مرد : نمیدانم چرا اینطور شد ، نمیتوانم بچه هارا از مادرشان بگیرم وبه دست دومی بدهم از آینده شان می ترسم ، به دومی اعتماد ندارم ، او فقط به خوشی ها یش فکر میکند ،  زن زندگی نیست ، یعنی فکر نمی کنم امیدی باشد که زندگیم بااو دوام پیدا کند، نمیدانم چرا همچین غلطی کردم ، حالا با این بچه چه کنم ، هیچکدام مرا درک نمی کنند ، بی خیال هر چه پیش آید ، راهی برای حل مشکل نیست .و....

 

زنان دوم پس از فروکش حس تصاحب زندگی دیگری وعطش عروس شدن ،خود رامواجه با شرائطی نه چندان خوشبخت می بینند .

 

مردی لا ابالی وبی قید ویا گریزان ومردی که فقط به فکر هوس رانی است وصرفا تمایلات ج .ن.سی او را به منزل وی می کشاند وتعهدی جدی در قبال او وآرزوهایش ندارد. خورنده ورونده است .

 

زن دوم از رنگ ولعاب زنی از جنس عشق خارج میشود . او خود را در مقابل زندگی همان می بیند که زن اول با آن دست وپنجه نرم میکرده است . دوران بارداری وافسردگی ، دعوا وکشمکش ،سختی زندگی وکار ومسئولیت وبچه داری وبیماری ونظافت واختلاف وتحمل خانواده همسر واختلافات طبیعی با انها ... تاب وتوان او را برده وکاملا طبیعی وطبیعی است که او نیز دچارهمان روز مرگی ،بی توجهی ،بی عرضه و...هر آنچه که با آب وتاب به عنوان عیوب زن اول در ذهن مرد کاشته است ،شود .

 

مرد کم کم احساس میکند که زنان فرقی با یکدیگر ندارند همه میخواهند مرا بدوشند .

 

زنان نیز به این باور میرسند که مردان با یکدیگر فرقی ندارند. همه می خواهند خوشی های خودشان در راس امور زندگی باشد . پس چرا خود را به دردسر انداختم ؟؟؟ چرا فکر کردم من زن رویای او یم واو مرد آرزوهای هالیودی من ؟؟؟  چرا فکر میکردم زندگی همین خوشی های چند شب آمدن بود والان که او چند روز یا برای همیشه با من است قادر به مدیریت زندگی ومشکلات آن نیستم .حساس وزود رنج شده ام .قهر میکنم .گریه میکنم .داد وفریاد میزنم .

 

آری خواهرم زندگی با همه سختی ها وخوشی ها یش بر همه مردمان می گذرد .اگر باری از دوش زندگی ای بر نمی داری باری بر دوشش مباش که این بار بر دوش خودت بیشتر از او سنگینی می کند . چقدر میتوانی انسان باشی وبرای خود و همجنس خود ارزش قایل شوی وجایگاه خود را آنطور که شایسته آرامشی ، بجویی . با خود مهربان باش وبرای خود ت سهمی بخواه که بتوانی به آن افتخار کنی سهمی که در سختی ها هم همراه توست . مرام نیکان در گرفتن دست افتاده است نه ربودن طنابی که شاید او را نجات دهد .

 

اگر دستم نمی گیری ،پایم مشکن ومخواه که تو را درک کنم وبا کفش تو راه بروم اگر پایم شکستی کمرم مشکن ومخواه که زندگی وبچه هایم را رها کنم . اگر کمرم شکستی دلم مشکن ومگو که ناتوان وبی مهر بودم . اگر دلم شکستی، شخصیتم وروحم مشکن که خود همچون منی یک زن .مرا درک کن دستم بگیر تا دستت رها نشود .پایم مشکن تا پایت تاول نزند از کفش تنگ . کمرم مشکن تا فرزندت سعادت را نوش کند . دلم شاد کن تا دلت شاد شود . روحم نیازار تا به آرامش برسی .  ای زن باتو ام ای همچو من ...

گل مریم





طبقه بندی: یاس،
برچسب ها:زنانی از جنس دوم، خیانت، مردمتاهل،
[ چهارشنبه 1392/04/12 ] [ 22:40 ] [ yas ] [ نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30