تبلیغات
همسران اول - سوء استفاده

همسران اول

تقدیم به تمام بانوان سرزمینم

سوء استفاده

لوله کش ها اصلاحی دارند به نام نشتی..توضیح لازم ندارد که یعنی چه ..سالها قبل که برای دوستانم گهگاه ترجمه میکردم ..در همین روند یک متن فنی بود در راستای سیستم های حفاظتی..قفل ها و ..متخصصین یکی از شرکت ها در یک آزمایش سالیانه خیلی از قفل و سیستم های حفاظتی شان را میدهند دست دزدهاو قفل شکن های حرفه ای..توجیهشان هم این بود که این آدمها این دزدها قادرند نشتی ها و عیوب سیستم های حفاظتی شان را بهتر ازآدمهای معمولی دربیاورند

 

 در دوران رشته اول تحصیلی ام پزشک قانونی شهر کوچک ما به دلایل مختلف آنقدر مراجع جذایی نداشت که دانشجو های رشته ما بتوانند در آن چیزی بیاموزند ما و بچه های قبل و بعد مان را می فرستادند تهران برای بخش عملی دوره پزشکی قانونی..در آنجا نشتی های فرهنگ و اخلاق و قانون را طی ده روز به صورت بمباران شدن ذهن و روحمان دیدیم..

وقتی برگشتیم نه ده روز شاید 5 سال بزرگتر بودیم و از درون شکسته تر..آن دوره به ما آموخت آدمهایی که چند بار جرمی را مرتکب شده اند از چه راههایی برای گول زدن قانون استفاده میکنند ..حالا موفق یا ناموفق بماند..

در دوران رشته دوم تحصیلی روشی برای بررسی پدیده های اجتماعی آموختیم به عنوان تحلیل گفتمان..روش نو و زیبایی بود و هست..قبل از پایان نامه ناچار شدم آن را در مورد وبلاگهای برخی افراد که خود معضل اجتماعی بودند یا از معضلی اجتماعی رنج میبردند این روش را آزمون کنم..خیلی جالب بود..همیشه فکر میکردم وقتی آدمها به یک ضد هنجار ضد فرهنگ ضد اخلاق بر میخورند چطور تنها کمی از آنها به آن واکنش نشان میدهند..چرا بقیه آن را میپذیرند یا جزیی از آن میشوند..

خواندن وبلاگ بسیاری از مروجین ازدواج توام و متعدد و کامنتهای کامنت گذاران آنها این حقیقت را به من نشان داد که آدمها چطور هویت خودشان را باز تعریف میکنند ..مثلا هوس را عشق مینامند..تعهدات را در مقابل عشق کمرنگ میکنند و .. و.. و..دروغ هم جزو عناصری بود که به اشکال مختلف در بسیاری گفتمانها دیده میشد ..

دروغ در کتمان نحوه ورود به یک رابطه انسانی..دروغ در تعریف نقش افرادی که از این خیانت آسیب میدیدند..تبدیل هویت همسر توامان و صیغه ای با افزودن نقش مادر به نقش خود..این بانوان بی شک در رسمیت و پذیرفتگی و مقبولیت خود از سوی جامعه تردید بسیاری داشتند که به سرعت میکوشیدند با افزودن هویت مادر به آن آن را پر رنگ کنند و ..

تناقض گویی بخشی از این گفتمان بود..فرد ابتدا به قوانین..شرع فرهنگ مدرن  یا نه بهتر بگویم ملغمه ای که در اصل هیچ یک از اینها نبود اما عناصری از هر کدام را داشت میکوشید برای خود وجهه بیافریند ..پنهان شدن پشت پاره هایی از واقعیت برای مقابله با حقیقت..

فحاشی و در عین حال  تهدید به شکایت به مراجع قانونی از دیگر بخش های این گفتمان بود..تلاش برای برانگیختن حس همدردی ..برگرداندن پاسخ و ایراد به فرد منتقد بخش دیگر این روند بوده و هست..بازی کردننقش  فرد محروم از مواهب زندگی نقش قربانی نقش عاشق فداکار بی پاسخ و بی توقع( که به مرور زمان توقعات خود را رو میکرد و پس از قانونی شدن پیوند...!)

آدمی مثل من که چهل سال از عمرش را بویژه با زنان و مشکلات انها سپری کرده میتواند از هر مویی هزاران پیچش مو در این شبه نوشتارهابیابد و بر زوال ارزش ها و اخلاقیات از دست رفته خود بگرید یا تلخ بخندد ..شاید  ذره ای دلش بسوزد اما حاشا که  تاثیر بپذیرد ..

اما چه خواهد رفت بر فلان دخترک 18 ساله و بیست و بیست و اندی ساله دارای تفکر سطحی و فقدان قدرت تحلیل ( که کم هم نیستند) که این ماجراها راهم تنها از منظر نویسندگان این وبلاگها خواهد دید و چون دنیای سریالهای آن سوی آب و البته دیگر برای او چه معنا خواهد داشت تاهل و تجرد ..تعهد و بی تعهدی هر مردی که سر راهش قرار گرفته و به او ابراز عشق خواهد کرد..و البته اگر پولدار و خوش قیافه باشد و دارای زبانی چرب و نرم و پاره ای مهارتهای ارتباطی که دیگر هیچ..آن دختر را باید عزیز از دست رفته فرض کنیم..و البته عکس قضیه هم هست ..

خواندن این وبلاگها مانند شنیدن فحش سخت و تلخ بود..

سخت بود آدمی مثل من که از مدتها پیش جوانتر ها را فرزند خودش میدانست در وبلاگ مردی از همسنهایش بخواند که به دختری همسن یکی از دودخترش نظر دارد ..(و هی بنویسد ای بشکند دستش) که من عاشقم و عشق که گناه نیست که و..

سخت بود خواندن روزنوشتهای زنی که دزدانه وارد زندگی همجنس خود شده و حالا دزد پرروییست که قصد بیرون کردن صاحباخانه را کرده و میگوید من به داشتن این خانه که بلد بوده ام قفلش را بشکنم و از دیوارش بالا بروم لایق ترم ...

سخت بود خواندن کسانی که هوس و اضطرار  و تنهایی و خودخواهی خود را پشت تعابیر مدرن و پست مدرن از عشق یا سنتها و قراین شرعی و دینی پنهان میکردند و آنقدر شجاعت نداشتند بگویند هوس و خودخواهی ما ربطی به دین ندارد خواستیم و کردیم..

سخت بود خواندن کسانی که از دین مبین آیه" بگو از خیره نگریستن به زن و مرد بیگانه احراز جویند" را کنار گذاشته بودند و هی عدالت در تعدد زوجات سخن میگفتند( اولها فکر میکردم اینطور پاره پاره احکام دینی مال امروزی هاست..فکر میکردم فقط در این روزهاست  هر جا خواستیم هوا و هوسهایمان را توجیه کنیم میرویم سراغ چهار استثناء از دین که دارای شرایط خاص است..اما بعد یادم آمد این مسئله در تاریخ دینی ماهم روی داده و خداوند به کسانی که این کار را کرده اند لقب افرادی را داه که آیات خداوند را پاره پاره کرده اند..پاره ای را برای توجیه خود برمیدارند و پاره ای را..هه!

سخت بود خواندن کامنت افراد بیماردل و بیمار ذهنی  که برای یک مادر سوگوار از مرگ نوزادش ناسزا گذاشته بودند چون مخالف شیوه زیستن آنها بود ..

اما من همه این سختها را خواندم زیرا آنها به من نشتی های اخلاق و فرهنگان را نشان دادند .

اگر همین وبلاگ نویسان رایج کننده فرهنگ خیانت نبودند من چطور میدانستم هستند مردانی که از حق حضانت فرزند بدنیا نیامده خود دارند برای نگه داشتن و عدم شکایت همسر در برابر خیانت زناشویی خود استفاده میکنند..از کجا میدانستم با یک سند و بدون اجازه شریک زندگی میشود خیانت را قانونی کرد ؟

دور و بر من اکثر مردها و زنها آدمهایی عادی اند..از کجا میدانستم چنین زندگی های تباهی هم وجود دارد که میکوشند با رنگ لعاب عاشقانه و رمانتیک و شبه دینی و شبه مدرن بزکش کنند و در ویترین عرضه بگذارند..

همسر مهربانم

روی سخنم با تو است که سعی کردی سخت و ساده زندگی کنی..حساسیت مرا در فضای مجازی به این موضوعات ببخش..در فضای حقیقی که تو هستی و برادرها و پدر و دوستان و همه تان هم آدمهایی متعارف و مردانی بواقع مردانه و جوانمردید ..

اما تنها حالاست که میفهمم زنی که با مردی پیمان ازدواج میبندد چقدر از توان و فکر و حس صرف این پیوند میکند حتی از شروع نامزدی..الان درک میکنم آن دوستانم در فضای مجازی که خیانت را متحمل شده اند چقدر دردمند اند..

2. استایل

در وبلاگ یکی ازاین بانوان کامنت گذاری به ایشان گفته بود عزیزم اول با شیوه زندگی ات( به عنوان همسر...دوم) مخالف بودم اما حالا فهمیدم این یه استایله که تو انتخاب کردی و ..

چه باید بگویم؟

باید بگویم یک دزد هم برای خود استایلی برای زندگی..یک معتادهم برای خود استایلی برای زندگی دارد؟( یکی شان در یکی از سمینارها گفته بود زندگی من هشت سال از صبح اینجوری و با این فکر آغاز میشد 1. مواد دارم؟2.اگه ندارم از کجا بیارم؟)

بیشک وقتی مواد به او میرسید لحظاتی میشد پدر خوب میشد عاشق همسرش ، مهندس نامبر وان فلان جا و ..اما همان پدر خوب پابر گلوی زن و همسر و اطرافیانش زندگی میکرد ..و بتدریج همه را باخت..

یک دزد هم در خانه خودش بعد از این که جیب بیچاره یا پولداری را خالی کرد استایلی دارد شاید آنجا مرد یا زنی جذاب..معشوق یا معشوقه ای پر حرارت ..خواهر یا برادر خوبی باشد ..اما برای زیستن خودش بر گلوی دیگران پامی گذارد و می استد ..حریمی را میشکند که به او تعلق ندارد..چیزی را برمیدارد که از آن او نیست..نتیجه کار او متفاوت است  گاه از حاصل کار او زنی از خرید جواهرات اضافی محروم میشد گاه  پدری که پول داروی کودک سرطانی اش را از کف میدهد و بالتبع فرزندش را..

نمیدانم توانستم منظورم را بگویم یانه..دزد در موعد دزدی خودش دزد است دیگر حالا بانوی محترم زیبای زیرک مردم داری  باشد یا مردی ژنده پوش..دزد است

تازه من از دزدهای باچراغ محترم که پشت وجه انسانی شان قایم میشوند بیشتر میترسم..روکردن دستشان بیشتر زمان میبرد..نه؟

پی اس:

باز هم برداشتن باری از شانه ام..لیلی عزیزو مریم بانو.. یاسمین نازنین.شیرین ..زیبا.سوگند پرتو ..این نوشته برای شماست..خداوند همه دوستان مجازی اما حقیقی مرادر این شبهای مبارک حفظ کند و سعادتی بیش از آنچه در ذهن می گذرد به شما ببخشاید


پی نوشت : ممنون از ملاحت عزیز برای هدیه ی این پست به ما




طبقه بندی: یاس،
[ سه شنبه 1392/05/8 ] [ 10:00 ] [ yas ] [ نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30